مکاتب فلسفی و گرایش های فکری در غرب (ایسم ها)
(ایسم ها)
نگاهی به مکاتب فلسفی و گرایش های فکری در غرب (ایسم ها)
"ایسم" در فارسی به "گرایی" ترجمه شده است گرچه همه آنها دراین نوشتار نمی گنجد ولی سعی شده است معروف ترین آنها به صورت خلاصه بیان شود.
ایده آلیسم: از کهن ترین نظام های فکری بشریت محسوب می شود. بنیانگذار آن افلاطون فیلسوف بزرگ یونانی است که معتقد به ذات و ایده ی مطلق است و همچنین هگل که جهان را پرتویی از روح مطلق که بر آن حاکم است می دانست. افلاطون اعتقاد داشت همه ی حقایق در ذهن انسان است که هنگام تولد آن ها را فراموش کرده و به وسیله ی تعلیم و تربیت آن ها یادآوری می شود.
رئالیسم(واقع گرایی): بر اساس این عقیده که ارسطو پایه گذار آن می باشد واقعیت مستقل از ذهن ما وجود دارد و اشیا مستقل و مقدم بر تجربه ی ما از آن ها هستند.
ناتورالیسم(طبیعت گرایی): بر این فرض مبتنی است که طبیعت بنیاد واقعیت است و طبیعت فی نفسه نظام کلی است که تمامیت هستی از جمله انسان و طبیعت انسانی را در بر می گیرد. از جمله پیشگامان این مکتب ژان ژاک روسو و هربرت اسپنسر هستند. روسو اعتقاد داشت شخصیت انسان باید بر وفق طبیعت تشکیل یابد.
پراگماتیسم (عمل گرایی): منشا و محل تشکیل این مکتب در آمریکا بوده است. از نظر آنها حقیقت و ارزش یک چیز به میزان سودمندی آن در عمل است. و مراد آن ها سنجیدن ارزش اندیشه ها میزان کارایی آن هاست. ویلیام جیمز از بنیان گذاران این مکتب اعتقاد دارد برای پی بردن به حقیقت یک اندیشه باید به نتیجه های آن پرداخت از جمله مفاهیم مورد نظر این مکتب »تجربه» و «تغییر» است. از دیگر نمایندگان این مکتب می توان به پالز پیرس و جان دیویی(فیلسوف معروف تعلیم وتربیت) اشاره کرد.
فاشیسم: فاشیسم عظمت را در جنگ می بیند و بر آن است جنگ نیروی اراده و پایداری را می پرورد. جرات و مردانگی و از خود گذشتگی پدید می آورد. آدمی را بر آن می دارد که خطر را به چیزی نشمرد و از هیچ چیز نهراسد حال آن که صلح بویژه صلح پایدار مایه سستی و تن پرورری، رو کردن به کام جویی و زمینه ساز تنزل اخلاقی است. از این روست که هیتلر می گفت عظمت از جنگ پدید می آید و تباهی از صلح پایدار. موسیلینی می گفت: اگرچه واژه ها بس زیبا هستند ولی توپ و مسلسل و کشتی و هواپیمای جنگی زیباترند.
اگزیستانسیالیسم(وجود گرایی یا هستی گرایی): در تقدم وجود بر ماهیت اعتقاد دارند . از نظر آن ها انسان خود باید ماهیت خویش را بسازد از موارد مورد تاکید آن ها فردیت آدمی، آزادی انسان و مسئولیت کامل فرد در قبال زندگی خویش است. پیشگامان این مکتب عبارتند از: سورن کگارد، کارل یاسپرز، مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و ... .
اَمپـِریالیسم: طرفداری از حکومت امپراتوری. سیاستی که مرام وی بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهای دیگر است.[۱] رژیمی که بر اثر از میان رفتن خردهسرمایهداری داخلی و پدید آمدن تراستها و کارتلها دچار تورم تولید و کمبود مواد خام شود و برای بهدست آوردن مستعمره و بازار به دیگران تجاوز کند.این مرحله از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن حاضر آغاز میشود. تدوین تئوری مربوط به امپریالیسم و تجزیه و تحلیل پنج وجه مشخصه اساسی آن میگوید:
- تمركز و تراكم تولید و سرمایه موجب ایجاد انحصارها (مونوپولها) شد. انحصارها دراین مرحله نقش قاطع را در حیات اقتصادی بازی میكنند.
- تركیب سرمایه بانكی و سرمایه صنعتی به پیدایش سرمایه مالی و الیگارشی مالی منجر گردید.
- صدور سرمایه به جای صدور كالا اهمیت ویژهای كسب میكند.
- ایجاد اتحادیهها و كنسولهای انحصاری سرمایهداران، این اتحادیهها به صورت كارتلها، تراستها و كنسرسیومها جهان را از نظر اقتصادی بین خود تقسیم میكنند.
- پایان تقسیم منطقههای سرزمینهای جهان بین بزرگ ترین و ثروتمندترین دولت سرمایهداری و آغاز تجدید تقسیم آنها.
مدرنیسم: مدرنیته یا تجدد گرایی جریانی است که در تاریخ غرب رخ داده و ریشه های آن به گذشته های دور و به فیلسوفانی چون هگل، کانت، دکارت و جریان هایی چون انقلاب صنعتی و رنسانس باز می گردد . از مشخصه های مدرنیته فاصله گرفتن از گذشته و سنت همراهی با پیشرفت و زندگی ماشینی است. از دیگر مشخصه های آن تاکید بر توانایی های عقل بشری و تسلط بر طبیعت می باشد. روشنگری روشنفکری، تنظیم روابط اجتماعی و دموکراسی و عدالت از دیگر مو ارد مورد تاکید مدرنیته است. انقلاب فرانسه را نقطه ی عطفی در مدرنیته می دانند.
پست مدرنیسم ( مابعد تجدد): به معنای نوعی بازنگری مدرنیسم است. بر فراز مدرنیسم ایستادن و آن را نقد و بررسی کردن است در واقع مدرنیسم و پست مدرنیسم می توانند در کنار هم باشند. از جمله افکار پست مدرنیسمی انکار توانایی کامل آدمی در یافتن واقعیت حقیقی است(میشل فوکو اعتقاد داشت حقیقتی وجود نداردبلکه حقایق به تعداد افراد انسانی است). توجه به زبان توجه به اقلیت ها و خرده فرهنگ ها و نقد دموکراسی ( که باعث تضییع حقوق اقلیت ها می شود) از دیگر مفاهیم مطرح در پست مدرنیسم است. نمایندگان این نظام فکری از نیچه گرفته تا فوکو ، لیوتار ، دریدا و ... .
سکولاریسم : به صورت کلی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در تمامی امور عمومی جامعه است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزشهایی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، بر پایه سکولاریسم بنا شدهاند.اهداف و استدلالها برای قبول سکولاریسم بسیار گستردهاند سکولاریسم یک جنبش به سوی مدرنیته و دور شدن از ارزشهای دینی است. برخی استدلال میکنند که سکولاریسم در آمریکا بیشتر به حفظ دین از حکومت پرداخته و در زمینه اجتماعی کمکار تر بودهاست.[۱] در میان کشورها جنبشهای سیاسی گوناگون سکولاریسم را به دلایل مختلف پشتیبانی میکنند.واژه سکولاریسم برای اولین بار توسط نویسندهٔ بریتانیایی، جورج هالی اوک در سال ۱۸۴۶ استفاده شد. هر چند این اصطلاح تازه بود، ولی مفهوم کلی آزادی که سکولاریسم بر پایه آن بنا شده بود، در طول تاریخ وجود داشتهاست. ایدههای اولیه سکولار میتوان در آثار ابن رشد (اورئوس) پیدا کرد. وی و پیروان مکتب اوروئسیسم معتقد به جدایی دین از فلسفه بودند. هالی اوک این ایده جدایی اجتماع از دین را بدون تلاش برای انتقاد عقاید دینی مطرح کرد. هالی اوک یک ندانمگرا بود و به نظر خودش سکولاریسم برهانی علیه مسیحیت محسوب نمیشد، بلکه مستقل بود. سکولاریسم تنها به این نکته میپردازد که راه روشن در حقیقت سکولار است. دانستنیهای سکولار به طور روشن در همین زندگی پیدا میشوند و میتوانند در همین زندگی آزمون شوند.
ماركسيسم: یا مارکس گرایی ، بنیانگذار آن کارل مارکس فیلسوف معروف است در اساس نظريهاي در جامعه شناسي است، نظريهاي است درباره تكامل اجتماعي نوع بشر.تعيين كننده يا موجب حقيقت و كذب و حق و ناحق و زيبايي و زشتي، منافع طبقاتي است. ماركسيسمها، سعي در كم اهميت كردن فلسفه در حد يك علوم اجتماعي ميكنند. ماركسيسم، از جهتي بسيار واضح، داراي كتابهاي مقدس و پيامبران و فرقههاي مختلف و شقاقها و تكفيرها و تعقيبها و محاكم تفتيش عقايد و شهدا و – از همه مهمتر از حيث اخلاقي – ميليونها مرتد بوده است كه به قتل رسيدهاند. ماركسيسم حتي از لحاظ رواج و گسترش هم به اديان شباهت داشته است. فقط صد سال پيش، ماركس روشنفكر پناهنده نسبتاً گمنامي بود كه از راه صدقاتي كه از دوستان ميگرفت در لندن زندگي ميكرد. ولي كمتر از هفتاد سال پس از مرگش، يك سوم مردم دنيا زير سلطه رژيمهايي زندگي ميكردند كه نامشان از اسم او گرفته شده بود و به خودشان ميگفتند "ماركسيست". چنين پديدهاي براستي شگفت انگيز است و تنها مورد مشابهي كه به خاطر ميرسد، گسترش مسيحيت و اسلام است.
سوسیالیسم:اصطلاح سوسیالیسم یعنى جامعه گرایى و جامعه باورى.اصطلاح سوسیالیسم در متون سیاسى بسیار به کار رفته است، اما مانند دموکراسى و آزادى تعریف جامع و مانعى ندارد؛ برخى سوسیالیسم را به معناى برابرى، دادگرى، پایان استثمار فقرا از سوى اغنیا مطرح مى کنند و بعضى مانند بسیارى از آمریکاییها، سوسیالیسم را به معناى مصادره اموال خصوصى و کنترل شدید زندگى خصوصى افراد از سوى دولت، و چیزهاى بد دیگر قلمداد مى کنندفرهنگ انگلیسى آکسفورد سوسیالیسم را این گونه تعریف کرده است: «نظریه یا سیاستى که مالکیت یا نظرات کل اجتماع بر ابزار تولید ـ سرمایه، زمین، داریى و غیره ـ و اداره آنها در جهت تأمین منافع همگانى را هدف خود قرار مى دهد، یا از آن حمایت مى کند.»از میان تعاریف فراوانى که براى سوسیالیسم مطرح شده است، مى توان تعریف زیر را به عنوان جامع ترین تعریف قلمداد کرد:
«سوسیالیسم به معناى ساده خود، نظامى سیاسى ـ اقتصادى است که در آن دولت از راه برنامه ریزى یا به شکلى مستقیم تر ابزارهاى اساسى تولید را کنترل مى کند یا مالک قانونى آن است. هدف از اعمال چنین کنترلى بر داراییهاى صنعتى و گاه کشاورزى، تولید کالاها و خدمات مورد نیاز جامعه است، نه تولید آنچه سودآور باشد.در عین حال، همه اشکال سوسیالیسم امیدوارند که جامعه اى مساوات طلب ایجاد کنند؛ جامعه اى که همه اعضا را زیربال حمایت خود بگیرد و براى ریشه کن ساختن فقر یا کاهش آثار آن به مؤسسات خیریه خصوصى نیازى نباشد.
کمونیسم : یک ایدئولوژی است که تلاش میکند بر اساس مالکیت مشترک روشها و ابزارهای تولید و در غیاب مالکیت خصوصی یک سازمان اجتماعی ضد دولت گرایی فاقد طبقههای اجتماعی را ترسیم کند. کمونیسم را شاخهای از مکتب سوسیالیسم میدانند.اشکال اولیه سازمانهای اجتماعی انسانی در مکتب مارکسیسم به «کمون اولیه» مشهور است. با این وجود، کمونیسم یک نوع سازمان اجتماعی را ترسیم میکندکارل مارکس معتقد است برای تبدیل یک جامعه از وضعیت تولید سرمایه داری به حالت تولید کمونیسم، میبایست دوران گذری را طی کرد و این امر به یکباره امکان پذیر نیست، مارکس این دوران گذر را دیکتاتوری پرولتاریای انقلاب کمونیست مینامد. جامعه کمونیستی مورد نظر مارکس که از کاپیتالیسم(سرمایه داری) برمیخیزد هرگز در عمل تحقق نیافته و به صورت نظری باقی مانده است؛ و در واقع مارکس درباره خصوصیات جامعه کمونیستی صحبت زیادی نکردهاست. با این وجود، اصطلاح «کمونیسم»، مخصوصاً وقتی با کاپیتالیسم همراه شود بیشتر به رژیمهای سیاسی و اقتصادی تحت سلطه احزاب کمونیست اشاره میکند که مدعی هستند نماینده دیکتاتوری پرولتاریا (طبقه کارگر) میباشند.
لیبرالیسم: به آرایه وسیعی از ایدهها و تئوریهای مرتبط دولت اطلاق میشود که آزادی شخصی را مهمترین هدف سیاسی میداند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنفکری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخههای مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاستهای متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آنها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، شامل توسعه آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولتها، نقش قانون، تبادل آزاد ایدهها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرالها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژیهای سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق میشود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت میکنند.
منابع
باقری،خسرو1386.دیدگاههای جدید در فلسفه تعلیم و تربیت.تهران: نشرعلم
گوتک،جرالد1384. مکاتب فلسفی و آراء تربیتی. ترجمه محمدجعفرپاک سرشت. تهران:سمت
نقیب زاده،میرعبدالحسین1385. درآمدی به فلسفه.تهران: طهوری
نقیب زاده،میرعبدالحسین1387. نگاهی به نگرش های فلسفی سده بیستم.تهران: طهوری